بعد مدتها یادم افتاد به اینجا
یکهو نبود و بعد از فیلم بود.
از بعد از رفتن مامان همه شبها را گریسته ام و
امشب به من گفته اند صبر کن
برای من فرستاده بودش
از طرف خودش بود بعد ازین مدتی که ندیدمش
امشب فرستاده که
صبر کن
نمی خواهم روزهای بدون او را بشمارم
از 13 اسفند 93 تا حالا
هم شب ها ، هم روزها
همه این ثانیه ها
همه لحظاتی که مامان رفته
هنوز وقتی به کلمه " رفته " میرسم باور نمی کنم که حقیقت دارد
همه روز ها و شب های بی تو
بی تو این خانه تنهاست
من و بابا و فاطمه تنهاییم.