Wednesday, October 24, 2012

3:30
باید هیچی رو تحمل کنم.
کاشکی جایی قطاری داشت برای هیچ کجا
ازون قطارهای قدیمیه که تو فیلمای وسترن بهش حمله میشه
ازوناییش که سرخپوستا با اسباشون محاصره کردنش
از همون هایی که در انتهای واگن انتهایی یکی میایستد و دست تکان میدهد
با چشمانی که هرگز خیس نیست

 مرگ هم با قطار شروع میشه؟؟

Monday, October 15, 2012

دهان دره
ازان کلمات دوپهلو
حتی دهان تپه هم نه
همان دره

Sunday, October 14, 2012

ادما
ادم ها
ا د م
تمرین نمیکنم تا یاد بگیرم دوباره برقراری یک ارتباط کلامی را.
عدم تمایل برای شروع یک ارتباط کلامی با اطرافیان یک پا دورترم
مثل اینکه نخواهی هیچ گاه و هیچ کجا شروع کننده حرف باشی.مثلن وقتی تو مترو هستی یا توی کتابخونه در حالی که
ان اقا حرف را باز میکند،سرش را یا تهش را.چه فرق میکند وقتی میگویی متشکرم از راهنماییتون ولی اجازه بدین خودم کمی بیشتر نگاه کنم
بیشتر گند بزنم به تنهاییم.متشکرم ولی ترجیح میدهم با ادمای غریبه در حد یک لبخند کوتاه و یه سپاسگذاری کوچک
رابطه برقرار کنم.
این خیلی بد است.
انقدرها بد که فکر میکنی ان پسرک در ساعت فروشی چرا مبهوت بهت زل زده بود؟!
یا چرا مث بقیه ادمیزاد نرم تری نیستی؟
سخت و سفت.این طوری هوا به ان توها نمیرسد.میپوسد.میمیرد

Friday, October 12, 2012



  ... خب چی شد؟چی میگفت؟چطوری بود؟ نعریف کن ببینم!
 ** خب هیچی.خیلی معمولی بود.همین فقط!!
 ... وا! چی گفتین؟!
 **هیچی بیشتردرباره قهوه حرف زدیم. دستاش خیلی تمیز بود
 ... یعنی این دو ساعت همش درباره قهوه حرف زدین!!حداقل از ظاهرش بگو
 ** گفتم که معمولی بود،....... البته خیلی هم نه.خیلی هم خوش تیپ و هندسام بود.
 ... واسه من نمیخواد بازی دراری،من بزرگت کردم!
همین که میگی دستاش خیلی تمیز بود نشون میده بیشترین توجهت رو همون دستاش بوده
بخدا ادم بشو نیستی
  **  :))
بارون میبارد.موسم شکفتن نیست.مینا داره هفته دیگه برمیگرده.مهستی داره میخونه.من تایپ میکنم.
صدای ماشین اتش نشانی میاد
راننده ش از تو بلندگو داره داد میزنه بزن بغل
زیر دوش داشتم قکر میکردم فردا زنگ بزنم به سارا دنبال یه مشورت میگردم
دنبال مشاور نه، همون مشورت
به این نتیجه میرسم لازمه پاشم.یه جهان منتظر منن!
میدانی شاید این نوشته ها را کسی اصلن نخواند جز خودم ولی نوشتن برایم احتیاط میاورد که شاید فردا پس فردایی
خواستم اینها را برای کسی بخوانم.لعنت به من با این همه محافظه کاری!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
میدونی قضیه اینه که نمیدونم دقیقن چمه!چه غلطی دارم میکنم!دارم کجا میرم همین طور بی هدف!اصلن دارم میروم یا ایستادم.به حرکت فیزیکی که نیست به تغییرات روحی ست!
قلب من مدت هاست برای کسی نپیده.واقعیه واقعی.
میدونی این همه سال شوخی نیست یک عمر طولانی ست!
کسی رو میشناختم که مدام بد میاورد،بد پشت بد!
از اون مدلایی که فکرشم نمیتونی بکنی
داد من برایش سکه انداختم بازهم بد اومد ،خب کلی غصه دارش شدم
اما بیشتر خوشحالش کرد این که فهمید سکه زندگیش همه اش یه روست!