قلب ادما جنسیت نداره ولی مغزاشون.......
عاشق یاغی ست،اما یاغیان بزرگ،اصولی دارند زیبایی یاغیگری،فقط در حفظ همان اصول است. عاشق جدی ست،اما عبوس نیست
Thursday, June 12, 2014
بخواب نبود ،سعی کرد با انگشتاش کف کلشو از بین اون همه مو پیدا کنه و محکم تو دستاش بگیره.
همه امروز را ،بی کم و کاست، پیدا کرد.همان جا کمی به چپ، بعد از خال کف کله ش
دست نخورده، رسوب نکرده!
بلند شد و توی تاریکی رفت سراغ کتابخانه کوچک گوشه اتاق سعی کرد با لمس انها که باریک تر بودند یکی را اتفاقی بکشد بیرون هرچند که دقیقا جای و قطر وزبری و نرمی جلد تک تکشان را میشناخت.
اخر سر یکی را بیرون کشید صفحه 16 ش را باز کرد و بر حاشیه نوشت:
بامداد روزی کمتر دستخوش اشوب را بازگردان
همه امروز را ،بی کم و کاست، پیدا کرد.همان جا کمی به چپ، بعد از خال کف کله ش
دست نخورده، رسوب نکرده!
بلند شد و توی تاریکی رفت سراغ کتابخانه کوچک گوشه اتاق سعی کرد با لمس انها که باریک تر بودند یکی را اتفاقی بکشد بیرون هرچند که دقیقا جای و قطر وزبری و نرمی جلد تک تکشان را میشناخت.
اخر سر یکی را بیرون کشید صفحه 16 ش را باز کرد و بر حاشیه نوشت:
بامداد روزی کمتر دستخوش اشوب را بازگردان
حال اسمان خوب است و حال من دگرگون.
بنظرم بخاطر این شکلات های مزخرف خوشمزه ست.
ساعت 12 است به وقت ایران.
گفتگوهای مرا که بخواهی دنبال کنی همه یک جانبه اند. من و خیالم . من و خیالش.
به حرف های سحر فکر میکنم و به تجربه نکردن و توصیه های همیشه شادش
و به ساره عزیزم که
would you please give me your hand
چشمانش اشک دارد و میکوید از چیز دیگری صحبت کنیم بچه ها
من بیشتر ان روز عصر را گوش داده ام.میخواهم حالا فریاد بزنم که بابا.......منم ...........
ولی ..................
این ها را با فریاد میگویم اما فقط همین جا!
.
میرسم خانه همه را برای ف تعریف میکنم.با سحر موافق است .
میگوید تجربه خوب است.موافق است و این عجیب است که من هم موافقم
اما چگونه؟!
بنظرم بخاطر این شکلات های مزخرف خوشمزه ست.
ساعت 12 است به وقت ایران.
گفتگوهای مرا که بخواهی دنبال کنی همه یک جانبه اند. من و خیالم . من و خیالش.
به حرف های سحر فکر میکنم و به تجربه نکردن و توصیه های همیشه شادش
و به ساره عزیزم که
would you please give me your hand
چشمانش اشک دارد و میکوید از چیز دیگری صحبت کنیم بچه ها
من بیشتر ان روز عصر را گوش داده ام.میخواهم حالا فریاد بزنم که بابا.......منم ...........
ولی ..................
این ها را با فریاد میگویم اما فقط همین جا!
.
میرسم خانه همه را برای ف تعریف میکنم.با سحر موافق است .
میگوید تجربه خوب است.موافق است و این عجیب است که من هم موافقم
اما چگونه؟!
Subscribe to:
Posts (Atom)