Monday, November 11, 2013


 خواب دیده م سوار ابری بودم که پیپ میکشید.این طور نبود که بلد باشد انگار انچه میکرد در گوشش زمزمه میشد.
 خورده سال بود

 دوست دوران دبستانم را میبینم ،صریح میاید جلو و میگوید ببخشید شما .... تو ماز نیستی؟
 من اصلا نشناختمش.برعکس من تغییرات او سیر نجومی داشته.با هم میخندیم.خیلی. یاد قدیم میافتم
  و دلم میگیرد/بماند انجا که باید.

 حالا دیگر میدانم منشا صداها از کجاست!حالم بد میشود.خوبیش این است که کسی را انجا نمی شناسم.
 التیام بخش است.

گوینده رادیو شاد است ، میگوید تا شب به تهش نرسیده از روزتون نا امید نشید .

اینجا نوشته : مجسمه بیرون ساختمان دادگاه ، سمبل عدالت هم میتواند باشد!
و پایین ترش از پرواز به عنوان سمبل ازادی


ظاهرها میفریبند.ظاهرا ظاهرها کار دیگه ای ندارند . ظاهرند دیگر، کجا میتوانند بمانند


زمان ندارد گاه به گاه اه های این انسان گریان

No comments:

Post a Comment