خواب دیده م سوار ابری بودم که پیپ میکشید.این طور نبود که بلد باشد انگار انچه میکرد در گوشش زمزمه میشد.
خورده سال بود
دوست دوران دبستانم را میبینم ،صریح میاید جلو و میگوید ببخشید شما .... تو ماز نیستی؟
من اصلا نشناختمش.برعکس من تغییرات او سیر نجومی داشته.با هم میخندیم.خیلی. یاد قدیم میافتم
و دلم میگیرد/بماند انجا که باید.
حالا دیگر میدانم منشا صداها از کجاست!حالم بد میشود.خوبیش این است که کسی را انجا نمی شناسم.
التیام بخش است.
گوینده رادیو شاد است ، میگوید تا شب به تهش نرسیده از روزتون نا امید نشید .
اینجا نوشته : مجسمه بیرون ساختمان دادگاه ، سمبل عدالت هم میتواند باشد!
و پایین ترش از پرواز به عنوان سمبل ازادی
ظاهرها میفریبند.ظاهرا ظاهرها کار دیگه ای ندارند . ظاهرند دیگر، کجا میتوانند بمانند
زمان ندارد گاه به گاه اه های این انسان گریان
No comments:
Post a Comment